|
|
|
|
|
آللینجاق اولدوز ؛ اولین کتاب نثر جدید تورکی قشقایی منتشر شد مجموعه داستان " آللینجاق اولدوز " (ستاره بخت)، به عنوان اولین نثر مدرن تورکی قشقایی اثر فتانه مرادی قره قانی توسط انتشارات نوید شیراز منتشر شد. آنطور که از قدما شنیده ام ، قدیمی ترین کتاب قشقایی ها به صورت نثر ، داستان "مهر و خاور" است .گفته می شود این داستان در مکتب های قدیمی توسط ملاها به سوادآموزان تدریس می شده است. علی رغم تلاش زیاد ، متاسفانه نتوانستم نسخه ای از این کتاب را پیدا کنم ، اما داستان آنرا می توان از برخی افراد مسن ایل شنید. به هر حال انتشار این کتاب می تواند الهام بخش سایر نویسندگان و فعالان فرهنگی قشقایی در تولید نثر های تورکی قشقایی باشد . امیدواریم نویسندگان ما کم کم به این اعتماد به نفس دست یابند که بتوانند داستانها ، خاطرات و مقالات خود را به زبان مادری بنویسند. به نظر می رسید تصور نویسندگان ما تا کنون این بوده که زبان تورکی قشقایی تنها برای شعر گفتن مناسب است نه نوشتن متون معمولی ادبی و یا روزمره. اکنون این طلسم توسط یکی از نویسندگان جوان قشقایی شکسته شده است ، بنابراین دیگر وقت آن رسیده که داستانهای زیبای سایر نویسندگان مانند "صدای درد " اثر لطفی و "ظلمت" اثر داوود حسن آقایی به نثر تورکی برگردانده شود تا شاهد رشد و بلوغ ادبیات مکتوب تورکی قشقایی باشیم. این مجموعه با مقدمه دکتر حسین محمد زاده صدیق (دؤزگون) آغاز می شود. صدیق جملاتی از کتاب را در مقدمه خود مورد توجه قرارداده است: آسلان اوره کلیم آلا گؤزلوم سیجا بویلوم قولاج قوللوم میتیل لری اؤگود اؤرگدمک ایچون دئییلر. ائله بو میتیللردندیر کی بؤیوک آد-سانلی کیشیلر آیاق تودموشدیر. کتاب شامل 17 داستان کوتاه است.
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 17:4 توسط علی سهرابی248
|
|
||
|
|
|
|
آشنایی با قشقایی ها با تشکر از دوستمان علیرضا |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 10:0 توسط علی سهرابی248
|
|
||
|
|
|
|
|
کاش... کاش زارییان قوش اولموشدوم دار قفسینگ دار کونجوندا قول قاناتیم باغلییدی کاش آیریلیغینگ زنجیرینده کاش اولموشدوم اوجه داغینگ اوجه سینده بیر تک آغاق اوزاق قره قیشیم گلیب هئچ باشیمنان باش اولمایا یا کی چولده جیرانیدیم اووچی قویا تور جانیما من قورخودان قچه قچه هئچ بیلمه یم نولدو دیرلیگ یا کی شیدا بولبول کیمین دوقوز آی حسرتلی گوله گول قونچاسی آچیلان دم خزان اسیب ساراردایدی یاکی جوشغون بولاغیدیم یولا دوشم قره داغینگ گوزونده کی آخان یاش کی جوشغون اولار آغیر دردن یا بیر یاغیش اولایدیم من یاغام هم داغ و هم دوزه یاشیل مخمل سره م چوله آراسیندا قیزیل گوللر سونگدان خزان ساراردایدی اگدیگیمی یئل آپارا آما اولمامیشدیم آدام یامانلیغا یامان چکم هر یوخسولونگ چاراسیزلیگ دردی منه پای اولا کی اولام آدام جورونا من یسیر اولان جفا چکن من گوزله دیم عمروم گله گچدی عمر و گلمه دی یار ترلان کیمین عشق اه ویندن اوچوب گوینده قالدی یادی نه توره دن تاری باخار نه یار گلیر درمان اولا بو گوودا سیز اوره گیمینگ مینگ درد و مینگ یاراسینا کاش کی اولمامیشدیم آدام کاشکی...آولمامیشدیم.... آدام کاش کی ......آولمامیشدیم
شعر از دوستمان : فرود جهانگیری
یکی از قومهای هنر پرور ایران زمین، زنان و مردان ایل قشقایی است که آوازه هنر صنایع دستی زنان این ایل(گبه، گلیم، جاجیم و ...)در سرتاسر جهان منتشر گردیده است. نقش و نگارهایی که زنان ایل قشقایی در مزین نمودن این هنر جاودنی به کار می برند، یکی از مناظر بسیار بدیعی را خلق می نمایند که چشم از دیدن آن سیر نمی گردد. کسانی آفریننده این آثار بدیع میباشند که در دورترین و خشکترین دشتها و کوهساران، گره عشق و هستی را با تمنای باران رحمت و اشک آسمان، به بهاری هزار رنگ مبدل مینمایند. آری اینها همان انسانهای پاک خداوندگارند که روح خدا در جان آنها با منجلاب دنیوی نیامیخته است.آنگاه که بزرگترین نقاشان و تصویرگران جهان در مقابل آثار سرپنجه های این هنرمندان زبان به تحسین میگشایند و قلم به پرده دل می دوانند اشک شوق و حسرت در دیده گانم روان می گردند که اینانند همان بندگان بی پناه از باران و باد و سرما و گرمایند.آری.... ...گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود...
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 9:47 توسط علی سهرابی248
|
|
||
|
|
|
|
|
نچون Nəçün
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 14:43 توسط علی سهرابی248
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 14:38 توسط علی سهرابی248
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 14:21 توسط علی سهرابی248
|
|
||
|
|
|
|
![]() |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 14:14 توسط علی سهرابی248
|
|
||
|
|
|
|
|
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 14:9 توسط علی سهرابی248
|
|
||
|
|
|
|
|
نقدی بر کتاب بخارای من ایل من مهندس منوچهر كارگر محمد بهمن بيگي را درسالهاي ۱۳۴۰ – ۱۳۴۵ درشيراز ديده بودم. او درآن زمان مسئوليت آموزش عشايري استان فارس را عهده داربود. مديري موفق و پُركاربود و در راستاي برنامه هاي آموزش كودكان و نوجوانان و جوانان عشايري لحظه اي آرام نداشت . مي توان گفت از معدود مديران علاقمند و موفق كشور مي بود. او با روش هاي ابداعي در آموزش نوجوانان و جوانان عشايري ، يكشبه رَهِ صد ساله پيمود و چنان در اين زمينه پيشرفت داشت كه چندين برنامه تلويزيوني انحصارا به ضبط برنامه هاي كلاسهاي مدارس عشايري و نمايش روند پيشرفت بچه ها و آزمون هاي آنان اختصاص داده شد . بچه هاي كلاسهاي اين دبستانها ارقام چند رقمي را چنان با سرعت جمع و تفريق و يا ضرب و تقسيم مي كردند كه هر بيننده اي را به اعجاب و تحسين واميداشتند . بهمن بيگي ازحمايت دوگانه اي در اجراي برنامه هايش برخوردار بود . حمايت محلي و عشايري، به دليل آنكه او خود از كلانترزادگان قشقايي بود و با عادات و آداب و رسوم مردم خود آشنا بود . و حمايت دولتي ، به دليل آنكه تنها عنصري بود كه توانسته بود با مهارت كاغذ و مداد را به ميان عشاير بَرَد و امر بسيار مهم با سواد كردن فرزندان عشايري را بنحو بسيار مطلوبي پيش بَرَد . بارها او را در خيابان مشيرفاطمي شيراز ، نزديك دانشسراي عشايري و يا در خيابان زند مي ديدم كه در خيابان ، پهلوي اتومبيل جيپ آموزش عشايري ايستاده و به گفتگو با چند نفري از عشاير مشغول است . براي من كه خود از مديران موفق بودم ، وجود او ارزشمند بود . بدون آنكه حتي يكبار باهم سخن گفته باشيم و يا از نزديك باهم آشنا شده باشيم برايش احترام خاصي قائل بودم . اكنون از آن سالها نزديك به ۴۰ سال مي گذرد ، كه كتاب " بخاراي من ايل من " نوشته محمد بهمن بيگي در پاريس بدستم رسيده است . اين كتاب شامل يك يادداشت مقدمه و۱۹ داستان كوتاه و نيمه بلند است. اولين داستان آن " بوي جوي موليان " شرح حال نويسنده ميباشد كه از تولد تا پايان تحصيلات دانشگاهي و خدمت دولتي را شامل مي گردد ، با قلمي شيوا ، روان و دلچسب نگاشته شده . من هيچگاه تصور نمي كردم كه بهمن بيگي نويسنده باشد . آنهم نه نويسنده اي مانند بسياري ديگر ! بلكه نويسنده اي با شامه اي تيز ، چشماني جستجوگر ، شجاع و حقيقت جو وحقيقت گو و نكته سنج و آشنا با درد و رنج هموطنان عشايري چادرنشين . او در ۱۸ داستان خود استادانه به شرح ناهنجاريها ، دردها ، رنجها ، ظلم و ستم ها ، اجحافات و تعديات ، نامردميهاي رايج در جامعه عشايري پرداخته و به بهترين وجهي با لطيف ترين ، زيباترين كلام ، در غالب داستانهاي دلنشين و جذاب به بررسي و بحث در زمينه ي علتها و انگيزه هاي آن حوادث پرداخته است . او در يادداشتي كه در مقدمه اين كتاب نوشته مي گويد : من از انشاء نويسان سالهاي آخر دبيرستان بودم . همكلاس هايم همين كه عاشق مي شدند به سراغم ميآمدند تا برايشان نامه هاي سوزناك بنويسم و من بعضي از اين نامه ها را طوري مي نوشتم كه خودم هم به گريه مي افتادم ...... بدون ترديد آنچه را كه بهمن بيگي در جامه داستان هاي زيبا و دل انگيز ولي به گونه مباحث جامعه شناسي به رشته تحرير درآورده حقايق غير قابل انكاري بوده و هست كه در جامعه عشايري ريشه در قرون واعصار دارد . حقايقي كه تا درميان عشاير زندگي نكنيم به آن حقايق واقف نخواهيم بود. بهمن بيگي علل و انگيزه ها و رنج ها و دردها ، ظلم و ستم ها ، تعديات و تجاوزات ، مشكلات و راه حل ها و چاره جويي ها را بدون آنكه با تندي كلام و جهت گيري ، غرض ورزي و كينه و عناد چاشني كند ، به زيبايي و لطافت با قلمي روان و دلچسب بيان داشته است . |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 14:4 توسط علی سهرابی248
|
|
||
|
|
|
|||
|
|
||||
|
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 15:9 توسط علی سهرابی248
|
|
||||