نقدی بر کتاب بخارای من ایل من   

    مهندس منوچهر كارگر

محمد بهمن بيگي را درسالهاي ۱۳۴۰ – ۱۳۴۵ درشيراز ديده بودم. او درآن زمان مسئوليت آموزش عشايري استان فارس را عهده داربود. مديري موفق و پُركاربود و در راستاي برنامه هاي آموزش كودكان و نوجوانان و جوانان عشايري لحظه اي آرام نداشت . مي توان گفت از معدود مديران علاقمند و موفق كشور مي بود. او با روش هاي ابداعي در آموزش نوجوانان و جوانان عشايري ، يكشبه رَهِ صد ساله پيمود و چنان در اين زمينه پيشرفت داشت كه چندين برنامه تلويزيوني انحصارا به ضبط برنامه هاي كلاسهاي مدارس عشايري و نمايش روند پيشرفت بچه ها و آزمون هاي آنان اختصاص داده شد . بچه هاي كلاسهاي اين دبستانها ارقام چند رقمي را چنان با سرعت جمع و تفريق و يا ضرب و تقسيم مي كردند كه هر بيننده اي را به اعجاب و تحسين واميداشتند .

بهمن بيگي ازحمايت دوگانه اي در اجراي برنامه هايش برخوردار بود . حمايت محلي و عشايري، به دليل آنكه او خود از كلانترزادگان قشقايي بود و با عادات و آداب و رسوم مردم خود آشنا بود . و حمايت دولتي ، به دليل آنكه تنها عنصري بود كه توانسته بود با مهارت كاغذ و مداد را به ميان عشاير بَرَد و امر بسيار مهم با سواد كردن فرزندان عشايري را بنحو بسيار مطلوبي پيش بَرَد .

بارها او را در خيابان مشيرفاطمي شيراز ، نزديك دانشسراي عشايري و يا در خيابان زند مي ديدم كه در خيابان ، پهلوي اتومبيل جيپ آموزش عشايري ايستاده و به گفتگو با چند نفري از عشاير مشغول است .

براي من كه خود از مديران موفق بودم ، وجود او ارزشمند بود . بدون آنكه حتي يكبار باهم سخن گفته باشيم و يا از نزديك باهم آشنا شده باشيم برايش احترام خاصي قائل بودم .

اكنون از آن سالها نزديك به ۴۰ سال مي گذرد ، كه كتاب " بخاراي من ايل من " نوشته محمد بهمن بيگي در پاريس بدستم رسيده است . اين كتاب شامل يك يادداشت مقدمه و۱۹ داستان كوتاه و نيمه بلند است.

اولين داستان آن " بوي جوي موليان " شرح حال نويسنده ميباشد كه از تولد تا پايان تحصيلات دانشگاهي و خدمت دولتي را شامل مي گردد ، با قلمي شيوا ، روان و دلچسب نگاشته شده .  من هيچگاه تصور نمي كردم كه بهمن بيگي نويسنده باشد . آنهم نه نويسنده اي مانند بسياري ديگر !  بلكه نويسنده اي با شامه اي تيز ، چشماني جستجوگر ، شجاع و حقيقت جو وحقيقت گو و نكته سنج و آشنا با درد و رنج هموطنان عشايري چادرنشين .

او در ۱۸ داستان خود استادانه به شرح ناهنجاريها ، دردها ، رنجها ، ظلم و ستم ها ، اجحافات و تعديات ، نامردميهاي رايج در جامعه عشايري پرداخته و به بهترين وجهي با لطيف ترين ، زيباترين كلام ، در غالب داستانهاي دلنشين و جذاب به بررسي و بحث در زمينه ي علتها و انگيزه هاي آن حوادث پرداخته است .

او در يادداشتي كه در مقدمه اين كتاب نوشته مي گويد : من از انشاء نويسان سالهاي آخر دبيرستان بودم .

همكلاس هايم همين كه عاشق مي شدند به سراغم ميآمدند تا برايشان نامه هاي سوزناك بنويسم و من بعضي از اين نامه ها را طوري مي نوشتم كه خودم هم به گريه مي افتادم ......

بدون ترديد آنچه را كه بهمن بيگي در جامه داستان هاي زيبا و دل انگيز ولي به گونه مباحث جامعه شناسي به رشته تحرير درآورده حقايق غير قابل انكاري بوده و هست كه در جامعه عشايري ريشه در قرون واعصار دارد . حقايقي كه تا درميان عشاير زندگي نكنيم به آن حقايق واقف نخواهيم بود.

 بهمن بيگي علل و انگيزه ها و رنج ها و دردها ، ظلم و ستم ها ، تعديات و تجاوزات ، مشكلات و راه حل ها و چاره جويي ها را بدون آنكه با تندي كلام و جهت گيري ، غرض ورزي و كينه و عناد چاشني كند ، به زيبايي و لطافت با قلمي روان و دلچسب بيان داشته است .  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم آذر 1384ساعت 14:4  توسط علی سهرابی248  |